تبليغاتX
نسیم اندیشه - (برگ زرد): قربانی

نسیم اندیشه

 تو اصلا می دانی قربانی یعنی چه؟ یعنی اگر بوی تعفن ماندگاری برایت به یادگار مانده باشد آنرا بدهی و کمی تاریخ بخری. وقتی گمشده ای را دیدی که شب ها در عالم یک خیال کاغذی بیروح پرسه می زند جان دهی تا خدایش را به او بازگردانی. وفتی لب های خشک شده از بی بارانی را دیدی که حتی به تو نگاه هم نمی کنند، همه ابرهایت را یک جا به آسمان دهی تا برایش قطره اشکی به ارمغان آورد... برای نوشیدن.

         یک دنیا خیال نشکفته، غم هایی که در دنیای جستجوی بی اندوهی شیرینند. دنیایی پر از قربانی؛ قربانی تمام لحظه های به یادگار مانده و مانده در یاد؛ قربانی یک فرشته کوچک که گاهی می آید و غم را با بوسه ای به آغوش خدایش بازمی گرداند. قربانی فتنه ای که آدم براه انداخت تا جایی برای قربانی شدن باقی بماند، تا بوی تعفنی باشد، تعفنی ماندنی برای تلاشی بی پایان. برای فراری همیشگی.

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت23:12توسط سایه شمع | |