تبليغاتX
نسیم اندیشه

نسیم اندیشه

     چیزی که مرا برآن داشت تا سکوت چند ماهه را بشکنم و باز در محیطی بنویسم که خواننده را از مخاطب تمیزی تیست، دغدغه ی یک دوست است، دوستی که هم خواننده است و هم مخاطب و تمیزی هم نمی شود برایش استثتنا قائل شد.

      دغدغه ی دوست داشتن و یاور بودن مسئله ای است که قدمتی به اندازه ی عمق فرهنگ بشر دارد در انداختن خوره به جان انسان ها. مسئله ای که قربانی های متمدنش را از میان دو گروه انتخاب می کند، توجه کنید که این مورد، قربانی های دیگری هم دارد که چون از شرایط ایده آل این مسئله و به عبارتی انسان های معقول و دارای سطح فرهنگی متعادل خارجند، بنابراین، در این حیطه جایگاهی ندارند. برای باز شدن مطلب به ذکر یک مثال بسنده می کنم:

      برای اینکه برای مخاطب ملموس باشد به عنوان حالت نخست در نظر بگیرید که قصد دارید در کنکور سراسری شرکت کنید، برای این منظور بجای اینکه این کار را در سال پنجم دبستان انجام دهید زمانی را هزینه می کنید، رشد می کنید، درس می خوانید، تجربه امتحانی کسب می کنید، آماده می شوید تا به زمان مناسب نزدیک شوید. در ا سن مرحله، فشار را افزایش می دهید، حجم کلاس ها و تست و مطالعه را بالا می برید، از تفریحات می زنید و به عنوان یک دانش آموز قوی، مستعد و ایده آل نسبی برای شرکت در این آزمون – دقت کنید که منظور دانش آموز ایده آل برای جامعه است و نه لزوما در تفکر من و شما – در کنکور شرکت می کنید. چون ورودی شایسته بوده و با فرض صحیح دستگاه نیز بی ایراد می باشد، انتظار می رود که خروجی نیز مطلوب بوده و با کسب رتبه ای ایده آل پا به فضای مطلوب ایده آل می گذارید. اما نکته اساسی این جا خود را آشکار می کند و آن اینکه یکی از نتایج حاصل از این فرآیند اینست که دیگر به این مراحل نمی اندیشید و قصد بازگشت به ابتدای راه را نیز ندارید و به دنبال ترقی یا به عبارت بهتر مراحلی تازه تر از قبیل کسب معدل بالا، توانایی های بهتر، تخصص و غیره هستید و پروسه کنکور و دغدغه هایش جز در مرحله مشوره و انتقال اطلاعات، کان لم یکن تلقی می شود. برای باز تر شدن بتر مثالی دیگر را نیز از نظر می گذرانیم.

     فرض کنید قصد گرفتن پذیرش از دانشگاهی ایده آل در ذهن خودتان به همراه کمک هزینه ی کامل و در واقع استفاده از بورسیه تحصیلی را دارید. مانند مورد نخست، این کار را در سال اول دبیرستان انجام نمی دهید، بلکه بهد از ورود به دانشگاه، چهارسالی را با تلاش گذرانده و از اوایل سال چهارم دست به کار می شوید تا اصطلاحا  apply  کنید و نه فقط برای اینکه در چهارچوب فرار مغزها بگنجید، بلکه برای داشتن شرایطی بهتر و داشتن محیطی مستعدتر برای یادگیری و پیشرفت از محیط اولیه خود خارج شوید. برای این منظر با توجه به داشتن رزومهی تحصیلی مناسب به عنوان یک دانشجوی ایده آل خود را برای امتحان  TOEFL و بعضا  GRE  آماده کرده، در اوایل پاییز بریا گرفتن حداقل سه توصیه نامه اقدام می کنید. در این فرصت بیکار ننشسته و به مکاتبه با اساتید در دانشگاه های دلخواه می پردازید و علاوه بر این به فکر درس و پروژه و احیانا کارآموزی خود نیز هستید. با گذشت زمان، از طریق تقاضای اینترنتی قصد خود را اعلام نموده و با کارت اعتباری حقیقی یا مجازی هزینه درخواست را واریز می نمایید و در نهایت مدارک ار ارسال می کنید و تا رسیدن به مقصد بسته را پیگیری می کنید و  بعد از اعلام پذیرش باری وقت سفارت در ایران یا بسته به کشور پذیرنده در یکی از کشورهای دوست و همسایه امارات، ترکه یا قبرس وقت می گیرید و مصاحبه می کنید و ... بار را می بندید و  Good Bye Party برگزار می کنید و ...

        اما اینجا کلاس آموزش مراحل گرفتن پذیرش نیست و خلاصه امر این که اگر در دفتر خود در کشور بیگانه نشستید و مشغول کار شدید، دیگر این فرآیند طولانی دغدغه شب هایتان نیست و از غم این بار عظیم به خود نمی پیجید و باز هم مانند مورد قبل، جز به نیاتی آموزشی کلیه این پروسه کان لم یکن تلقی می شود.

        حال به بحث اصلی وارد شویم. و آن هم اینکه برای داشتن نگرشی صحیح به امر داشتن هسمر یا به اصطلاح خودمانی ازدواج، داشتن نگرشی به مانند دو مثال ذکر شده ضروری به نظر می رسد و چرایش این گونه خواهد بود. قربانیانی که این امر مقدس از میان قشر عام هر جامعه می گیرد دو دسته اند، دو دسته ای که برای شناختنشان مورد کوچکی را بررسی می کنیم:

        شما فرد ایده آلی هستید برای جامعه محل توطن و بنابراین سن 6 یا 60 سالگی را برای ازدواج انتخاب نمی کنید، در این شرایط در مسیر زندگی گام هایی اساسی را برای پیشرفت برمی دارید مثلا مطالعه و تحصیل علم، یادگیری فنون، اخلاق، انضباط فردی و اجتماعی، هنر و غیره تا به سن ایده آل برسید. در این مرحله تلاش خود را در مراحل آشنایی، معاشرت و شناخت، خواستگاری ... عاقد و ازدواج و ... افزایش می دهید تا وقتی که ازدواج به خوبی انجام گرفته و  در منزل خود نشسته اید و به فکر فرداهای روشن برای خود و همسر نازنین خود هستید، در این حالت شما به عنوان یک فرد امروزی و ایده آل خود و جامعه،  دیگر فارغ از نگاه به خاطرات شیرین گذشته، غصه دل مشغولی ها و نگرانی های دوره قبل از ازدواج را نمی خورید و خواهان تکرار دوباره این فرآیند از ابتدا نیستبد، بلکه دریچه های دیگری را برای آغاز و پیشرفت در پیش روی خود می بینید و تقلاها و نگرانی های شما معطوف به آینده است.

      به این صورت مشکلات این مسئله را می توان به دو دسته تقسیم نمود و به این شکل قربانیان هر کدام از دو گروه نیز مشخص می شوند. در جامعه ای مانند جامعه ای آشنا برای مخاطبین این سطور، دسته ای وجود دارند که مشمول گروه اول می شوند و آن اینکه سلسله مراتب لازم را برای این منظور طی نکرده اند یعنی مانند آن دانش آموز سال پنجمی یا اول دبیرستانی هستند که می خواهند در کنکور شرکت یا برای پذیرش اقدام کنند. یعنی تمام توان در این مسیر به خاطر جاذبه های به کار گرفته نشده یا به زبان من، قوی وارد عمل نشده اند. و اختلاف اساسی وقتی آشکار می شود که به نتیجه چنین عملی در هر سه مثال ذکر شده واقف باشیم.

     مساله فراگیرتردر میان مردان امروز که کمتر بدان پرداخته می شود مورد دوم این بحث است و آن هم اینکه پس از امر ازدواج، توقفی یا به زبان – ادبیات - فروید، تثبیتی ناشی از واپس زدگی در این مرحله اتفاق می افتد که موجب می شود این فرآیند هیچ گاه از زندگی فرد خارج نشود. به زبان ساده تر مانند دانشجویی است که دلش بخواهد پس از رسیدن به شرایط دلخواه دوباره در رنج های کنکور یا  apply  دست و پا بزند و هزینه های ناشی از آن را پرداخت کند. به عبارت بهتر، یکی از نتایج ازدواج این است که دیگر مشغولیت های فراوان آن که از دوران بلوغ آغاز می شود لز صحنه زندگی خارج شده و مانند دیگر مراحل زندگی جای برای فعالیت های بعدی باز شود. ولی نه تنها این مرحله به پایان نمی رسد، بلکه موجب نابسامانی هایی می گردد که ناشی ار تغییر شکل آن هستند. نابسامانی هایی که با هنجارهای اجتماعی، خانوادگی و اخلاقی در جامعه در تضادند و خلاصه امر اینکه فرد را تا انتهای دوران پذیرش غریزه جنسی به دنبال خود می کشانند.

    می دانم که این بحث کامل نیست و می تواند مخاطب خود را گاه به علت داشتن آگاهی کامل – البته حااقل مخاطبین را – گاه به علت داشتن تجربه ای مرتبط و ناشی از نوعی سرخوردگی فلسفی و نیز گاه به صرف بیان انتقاد ناراضی نماید. پیش از هر گونه صحبتی جایگاه خود را در این نوع طبقه بندی اجتماعی بدانیم که در کجای این چرخه قرار می گیریم. آنگاه فضا برای صحبت بیشتر فراهم خواهد آمد.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت22:35توسط سایه شمع | |