تبليغاتX
نسیم اندیشه

نسیم اندیشه

 

همیشه جایی برای آغاز، لحظه ای برای فوران هوایی دوباره و فرصتی برای از نو بیدار شدن هست، و این پاسخی نمی طلبد جز نشاطی به معنی شکر، به پاس رشد...

 

بیست و سه سال من نیز به پایان رسید، زمانی برای شکوفایی ایمانی که دنیای یک دین را بسازد، نه دین رایجی که ابتلای روز است، بلکه هوای تازه ای که روح را از نو بسازد.

 

برکت یک میلاد را می شود از لحظه های از پیش ساخته فهمید، لحظه هایی که داستان زندگی را مرور می کنند،

"تولد مبارک"، که اگر این تبریک دریافت شود یک دنیا تفکر می طلبد و حرف هایی تازه را...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت6:0توسط سایه شمع | |

       دنیا چرخ زد و چرخ خورد، به اراده ی من چرخید و به خواست من پشت کرد و در نهایت یک بار هم زیر سایه من ایستاد. اصولا وقتی همه چیز می چرخد باید بچرخی یعنی به قول معروف هم رنگ جماعت شوی. می دانی چرا؟ چون اگر نچرخی سر خودت گیج می رود. می دانی در این دنیا چرا اگر نچرخی سرت گیج می رود اما در دنیای تصویر شده من این گونه نیست؟ چون این دنیا همه چیز نیست و همه چیزش نیز همه چیز نیست. این یعنی چه؟ یعنی در این دنیا چون حرکت کاتوره ای! برای اجزایش در مقیاس من و تو وجود ندارد – به عبارت بهتر چون تو می چرخی و زمین نمی چرخد – سرت گیج می رود. اما در دنیای همه چیزها! همه چیز باید با هم بچرخد تا هیچ چیز از سرنوشت خود جا نماند، آن وقت اگر نچرخی سرت گیج می رود؛ می شوی بازیچه؛ بازیچه ی دست کائناتی که فقط می چرخند!.

      برگردم به مطلب؛ اگر طبق اصول بچرخی تازه می توانی ببینی، دنیای ایستا را، تازه مجال دیدن پیدا می کنی. یعنی تازه می شود دید؛ چون اگر نچرخی چون از قافله چرخندگان عقب مانده ای و همه چیز دارد می چرخد هیچ چیز نمی بینی، یا درست نمی بینی – که همان نادیدن است-. اما دیدن همه چیز نیست، یعنی در دنیای ما همه چیز نیست. دنیایی که در آن بهتر بودن ملاک است، دنیایی که در آن می گویند کار بی منفعت ضرر است یا بطور خلاصه باید سریع تر بچرخی تا چیزی برای داشتن! داشته باشی. چیزی برای بالیدن؛ ثابت چرخیدن گناه است، گناهی از جنس داشتن خدایی از جنس خدای چرخندگان دیگر؛ نه ایستایان. چرخندگانی که هر یک به گونه ای می چرخند...

        وقتی دنیا زیر سایه ام جاخوش کرد تازه قدر چرخیدن را دانستم. ارزش بازیچه نبودن را، حرمت اعتباری که از یکسان نبودن پدید می آید، منزلت داشتن خدایی را که هر چقدر بیشتر این گردونه ی حیران را بچرخانی در نهایت، بیشتر به سادگی حرکتش پی میبری. به سهل ممتنع بودن بازی این روزگار، به اراده ی ناشی از ایمانی که محرک این چرخ است...

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت3:46توسط سایه شمع | |