تبليغاتX
نسیم اندیشه

نسیم اندیشه

 

  

 

   بسیار حرف های ناگفته، نه از برای درددل، نه در مقام گلایه و نه خواهش و مویه... تنها از جنس کلام، رنگ سکوت، حرفهایی نهفته؛ کلماتی که نگاهشان می داری تا پخته شوند، سطرهایی سفید با پشتوانه ای خط خطی از طرح هایی که هرکدام ذهن را به سویی می برتد و جایی می گذارند و خود دست خالی به گوشه ای می نگرند شاید این اجزای وجودی من خود طرح کلیت به خود گیرند و این نقش های باطنی را به ظاهر پیوند دهند... آن وقت می فهمی چه می گویم.

           چه می گویم؟ شب ها همه بوی کاغذ گرفته اند، طعم بیداری های سیرناشدنی. دست به حال خود می رود و بی حال بازمی گردد. حس غریبانه ی تلخی دارد گل نیلوفر نگاه بی کرشمه ای که در مرداب رکود به ظاهر متلاطم دست و پای بی صدایی می زند و دلخوش به محو ناشدن است، فارغ از وسعت بی کران پیرامون، چرا که گل مرداب است دگر...*

 

*حال من امشب بی تاثیر از تماشای دوباره ی "سایه ی خیال" حسین دلیر نیست با بازی بی غش و بی پروای حسین پناهی عزیز

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت0:45توسط سایه شمع | |