|
چه بگویم از درس های دنیای الگوسازیت، الگویی که یاد داد تلاش کردن را، بدست آوردن را، ممتاز بودن را، و... همه را یک جا باختن. یاد داد چه طور آن قدر درس بخوانی تا کسی نتواند در مسیر مبارزه ات آن را آلتی برای طعنه زدن قرار دهد، آن قدر برای تلاش بی حد و مرز باشی تا هویت اصلی ات جز آزاد بودن چیز دیگری نباشد... و باز هم تشنه ای، تشنه ی غمی که هم نشین سال های دوری ات بود. تشنه ی اشک هایی که تو را نزدیک تر می ساخت به خود... چه طور این ها را ببینم و باز هم تلاش را آن طور که شایسته ی نام اراده است باور نداشته باشم؟ چه طور ناامید باشم از رحمتی که راه برقراری اش اراده ایست جوشیده از ایمان... آری دکتر ارجمند، فرخنده باد نام نیکی که فرهنگ الگو بودن را میان دو وادی علم و مذهب استوار ساخت تا مرهمی باشد برای دل هایی سوخته... "خدایا، نمی دانم تا کی باید بسوزم؟ تا چند رنج ببرم؟ در همه حال، همه جا همیشعه تو شاهد بوده ای.عشقی پاک داشتم و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط می دادم، ولی عاقبتش به آتشی سوزان مبدل شد که ووجودم را خاکستر کرد. احساس می کنم تا ابد خواهد سوخت. شمعی سوزان خواهد بود که از سوزش من شاهد بشریت لذت خواهد برد!" شهید مصطفی چمران
سلام دکتر... می بینی چگونه آزادی را فریفته اند؟ می بینی چگونه درس هایت را رنگ قدمت زده اند و دنبال درس های تازه می گردند؟ سی و یک سال است وادی ما رنگ و بویی را کم دارد، بگذار مرا محکوم کنند به اغراقی نادرست ام ایدئولوژی تو پایه دگرگونی بود و اکنون نیز همان تفکر مرا به انقلاب وامی دادر... استاد عزیز شمع روشنت همواره پروانه ای را محتاج چرخیدن گردانده، پروانه ای که دل کوچکش تاب بی قراری نمی آورد، تاب دورماندن از انسانیتی که تو برایش متجلی ساخته ای.. پروانه ای که سال هاست به سایه ای از تو نیز دل خوش کرده و در پرتوی از سایه ات می آموزد، می بیند و بیشتر شیفته می گردد... من هرگز از مرگ نهراسیده ام عشق به آزادی، سختی جان دادن را بر من هموار می سازد عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است آزادی معبود من است به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است هر دردی بی درد است هر زندانی رهایی است هر جهادی آسودگی است هر مرگی حیاتی است آخر... چه بگویم؟ من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم و حال می خواهم چه کنم؟ قلب که می زند برای کیست؟ برای چیست؟ و صبح که بر می کشد برای کیست؟ برای چیست؟ رفیقان من، با من مدارا کنید! به پرتگاه چی نیستی ای زندگی من خواهد لغزید؟ فراخنای زمین سخت تنگ است... دکتر علی شریعتی
1) - خوشحال نیستی؟ - چرا باید خوشحال باشم؟ - آخر امروز آخرین روز تحصیلی تو بود. - آره، الآن هیچ احساسی ندارم. - ولی من به جای تو خوش حالم... 2) این ها آرامش نیست؛ شاید دلتنگی، شاید تجربه، کوله باری از خاطرات، آینده ی پرمخاطره ی پیش رو. سال ها تقلای درس خوان بودن!!! 3) خداحافظ دانشگاه، خداحافظ امتحان! یاد ده ها شب امتحان پرهیاهو بخیر چه زود چشم می دهند در عوض عمر، برای بزرگ شدن!
یه چیزی کمه یه جور حضور، وجود، ایمان پیوند دهنده بدون داشتنش دیگه خواستن هیچ چیز به صلاح نیست... تو مگذارفقدان را تجربه کنم، فقدان تو را؛ باید ایمان داشت تا بتوان بالید...
پر شده ام از نیازهای پوشالی، سازی که بی کوک نواخته می شود. اصلا چه کسی تضمین می کند ارزش خواستن ها را؟ در همه جا رنگ محیط را می بینم، رنگ زنگاری که بر روی تمایلاتم نقش بسته و نمی گذارد ببینم تصویر واقعی را... ... چقدر تکاپو، چقدر تلاش، چقدر نشناختن و فریاد زدن؛ چه کسی مسئول است جز من؟ برای تلاشی که بیهوده به پای خواستن ها ریخته می شود؛ خواستن برای چه؟ ... برای که؟... می نشینم و ورق می زنم صفحات دفتر خواهش هایم را، تا ببینم کدامشان رنگ تو را دارند؛ بوی تو را می دهند و تو را نشانم. تا کی خواستن های بی رنگ، بی نشان، بی تفکر؛ خواسته هایی که تنها مرا می سوزانند؛ تا کی تقلاهایی که مرا دور کنند و حرف هایی که تنها کارشان تبلیغ حرکت به سوی تو باشد؟.. بالا رفتن و پائین آمدن هم نمی شناسد تلاش در راه تو؛ حرف را از همین جا هم یم شنوی، نیاز به سر مشق هم ندارد تفکر تو، کافی است بیندیشی تا کم کم پیدایش شود. آرام آرام من نیز دست خواهم شست از هر چیزی که عطر تو را کم داشته باشد، گرمای تو را. این تقلاها نیز جهت خواهند گرفت، موفقیت معنا خواهد داشت؛ لذت دارد بوی سیب، بیشتر از القابی که خواسته های مرا احاطه کرده اند و دست نمی کشند؛ بیشتر از درس هایی که علمی تو خالی است بی نام تو؛ من آماده ام، عطرش را یک بار دیگر به من ارزانی دار...
|
About![]()
Archivesمهر 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 Links
سعید و بهرنگ |