تبليغاتX
نسیم اندیشه

نسیم اندیشه

 

ژاله باریده ولی بوی خزان است هنوز

دلم از رخوت جانان نگران است هنوز

 

روزها می طلبم جام می از مطرب جان

لیک بالین شبم آه و فغان است هنوز

 

خلق امروز همه مدعی طبع گل اند

چه تماشا که جهان سردی جان است هنوز

 

فارغ از درد سکوتم که ره باور من

خسته و غم زده از رنج بیان است هنوز

 

عاشقی مطلع بیداری جان نیست دگر

آفتابی است که در سایه نهان است هنوز

 

بوی باران گذری کرد به کوی دل و جان

چه کند کز گذرش در فوران است هنوز

 

خاطر زمزمه با دوست که جانم آراست

یادگاری است که بر دیده عیان است هنوز

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت16:27توسط سایه شمع | |

 برگ سبز:

 

همه این رنج ها از احساسات بی جاست، حرف هایی که دیگر حتی باب مبل خودم هم نیستند؛ اصلا چرا نباید بخاطر رنجیدن کسی که شاید بهترین مخاطب تو نباشد مخالفت کرد؟ من در اشتباهم، همان طور که روابطم اثبات کردند. همان طور که می بینم زنده نگاه داشتن علائق شخصی به قیمت تائید حرف های شخصی به نفع خود چه تاوانی می تواند داشته باشد.!

        در جامعه ای در حال گریز گرفتار آمده ام. دنیایی بی نور، نوری که جلوی پایم را روشن کند، اما تصمیم گرفته ام به یاد گیری. به پس انداز آنچه فردایم بر رویش نقش بسته است، تصمیم به مخالفت درست در مسیر فکری که هم فکر با ارزش های من نیست و تائید بر روحی که نیمه گمشده روح من است.

            امشب را صحه می گذارم بر پیمانی با خویشتن، باید درس زندگی را از زبان خویش آموخت که انتظار شنیدن بس بیهوده است و حال مرا بر هم می زند. جدال برای هیچ فکرم را می آزارد که بنده خویشم و بس...

 

  برگ زرد:

 

 خیلی خوبه که لا اقل اختیار شاد فکر کردن دست خودمونه. به این نمی تونی ایراد بگیری چون فکر منه. لحظه های جالبی رو تجربه می کنم. لحظه هایی که نوید موفقیت رو به آدم میدن، هیچ چیز دیگه نمی تونه جلوی تلاش من برای موفقیت رو بگیره، این طور هم نیگام نکن، امشب از اون شب های رمانتیک نیست که حرف های قشنگ ره به یادم بیاره. من میخوام یه خاطره توش بسازم، خاطره از چیزایی که از امروز می بینم، از موفقیت هایی که چشم براهند و شکستهایی که حتما منو تها نمی ذارن. خوب که نگاه می کنم می بینم که فکر به ایده هایی که بعدا به عمل تبدیل نشدن ریشه ی اندیشه هایی بوده آدم رو آزار میده. حتما یا ابزار درست نبوده یا مصالح.

     آدم ها رو به موفقیت هاشون می شناسن، نه به تاریخچه ی تلاشهای بی ثمرشون، پس هر تلاش درستی باید نتیجه بده، اگه این طور نباشه دیگه ارزش نداره، خدا را شکر که هنوز یه روح سالم هست، همون روح سالمی که با تفکر درستش، با ذهن خلاقش میتونه کامیابی ها رو جذب کنه...

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت22:59توسط سایه شمع | |