تبليغاتX
نسیم اندیشه

نسیم اندیشه

 

 

.

 

.. نگاهم را دزدیده اند

         چشم مرا به امانت گرفته اند برای دنیا

               تا بهتر خود را بشناساند...

 

... فکرم را به یغما برده اند

        اندیشه مرا در آب مقدس یقین شست و شو داده اند

              تا به امشب خیره خیره بیندیشد...

نور در تنگنای مغزم سوسو می کند...

 

امشب...

      دنیا درخت ممنوعه من است

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت0:46توسط سایه شمع | |

 

حافظه تلفنم را از نو انباشتم...

       شماره ی پدر، مادر، خواهر، برادر... دوست ...فامیل...

...

تنها یک بار زنگ تلفن  بصدا درآمد...

    روی صفحه اش نگاشته شده بود...      من!

 

تصمیم، تفکر، اراده، سخن... دارایی امروز

کاش آفتاب طلوع کند

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت15:19توسط سایه شمع | |

     حرف هايي که هيچ وقت بهم شبيه نيستند... نگاه هايي که هرگز با هم به يک نقطه خيره نمي شوند، فکرهايي که هميشه متفاوتند، عجب دنيايي است عرصه ي پديده ها. اين احتمالات ضعيف که روزي کنار هم جمع شدند و جهاني ساختند...

 

 دلم براي تحقق آرزوهايم مي تپد.

 

                               

 

                               

 

- روشني...

 

شوق سوسو به نگاهي خيره

 

دستي از مهر که روياي شبي خاطره در سر دارد

 

مهربان آينه اي

 

که به من مي نگرد نام تو از بردارد

 

 

 

- رستگاري...

 

من به من از گذر جاي دلم مي نگرد

 

سايه با من سخن از من دارد

 

با تو مي گويم اگر نام بلندي داري

 

زير اين سايه کلامي است نهان:

 

" رنگ من بر تن من مي بارد"

 

 

 

- عاشقي...

 

بندبند غزل زندگي ام

 

عشق من دست به دست ابديت دارد

 

خيره ام بر نفسش

 

آخر اين جام تهي ديده ي حسرت دارد

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت11:23توسط سایه شمع | |